به نام خدا 

 

#دزد_بوسه 

#مقدمه

 

می گفتند اولین بوسه ام را باید می گرفتم.  

اولین بوسه من را شیطانی ماسک بر صورت در جشن بالماسکه،‌ در زیر آسمان تاریک شب شیکاگو دزدید.  

می گفتند، سوگندی که در روز ازدواجم می خورم، مقدس است.  

سوگند من قبل از اینکه از کلیسا خارج شویم شکسته شد.  

می گفتند که قلبم تنها برای یک مرد باید بتپد.  

قلب دو نیم شده و به خون نشسته من برای دو مردی می تپید که رقیب یکدیگر بودند و تا پایانی تلخ با هم می جنگیدند.  

قول ازدواج من را به آنجلو بندینی(Angelo Bandini)، وارث یکی از قدرتمند ترین خانواده های مافیایی شیکاگو داده بودند. 

 بعد قول آن را سناتور ولف کیتون (Wolfe Keaton) گرفت. مردی که برای اجبار من به ازدواج، جرایم پدرم را نشانه گرفته بود.  

می گفتند تمام داستانهای عاشقانه پایان خوشی دارند.  

من فرانچسکا روسی، خودم تا آخرین فصل زندگی عاشقانه ام را خط به خط پاک کردم و دوباره نوشتم.  

یک بوسه. 

دو مرد.  

سه زندگی.  

در هم پیچیده اند. 

و من جایی بین این دو مرد، باید عشق ابدیم را پیدا می کردم.

2 پاسخ به “مقدمه رمان دزد بوسه”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *