با خیسی صورتم چشمامو باز کروم اه ریزی از بین لبام خارج شد

رضا برگشت سمتم و با نگرانی لب زد
_خو…..خوبی؟!

_به تو ربطی نداره از خونه ما گمشو بیرون وحشی

عصبی خواست حرفی بزنه ک جیغ کشیدم
_تو که دم از مذهب میزنی واسه چی اومدی تو خونه ما؟ ها؟
تو ک حتی حاضر نشدی دستمو بگیری کمکم کنی واسه چی تنها با ی دختر زیره ی سقفی
خدایی نکرده تحریک نمیشی؟
به والله ی کلمه حرف بزنی به مامانم میگم خونه بودم اومدی تو خونه
حالام گمشو بیرون

دستشو مشت کرده بود و خواست بره ک با پوزخند گفتم
_به اون نامزده اسکلتم بگد انقد واسه من سیس نیاد
منو بندازه رو دنده لج کاری میکنم شب و روزش بشه گریه

_حرف….حرفه ده.‌‌…دهنتو بف‌….بفهم

_برو بیرون حیوون

بعد از اینکه رفت بیرون شروع کردم به گریه کردن
از ضعف خودم
از دست و پا چلفتی بودن خودم
اون بچه بسيجيه احمق با کاره امروزش فقط من و جریح تر کرد
باعث شد مسمم تر از قبل برای اذیتش بشم

از رو مبل بلند شدم ک سرم گیج رفت بدون اینکه توجه کنم رفتم تو اتاق و دره کمد دیواری و باز کردم با دیدن راه پله نیشم باز شد

لباسمو عوض کردم و ی بلیز شلوار عروسکی پوشیدم

اروم اروم از پله ها رفتم بالا ک تو اتاق هیچکس و ندیدم از شواهد موجود معلوم بود اتاق رضا و اون نامزده نکبتشه

با دیدنه شلوارش وسط اتاق و صدای شرشر اب متوجه شدم حمومه

دستامو کوبیدم بهم هورااااا….

اروم رفتم پشت دره حموم و قفلشو انداختم

شلوارشو ک افتاده وسط خونه خشتکشو جر دادم
دلم خنک شد

برق حمومو خاموش کردم سریع فیوز اصلی برق و از تو اشپزخونه زدم ک خونه رفت تو تاریکی مطلق

گوشیش و انداختم زیره مبل و سریع از پله ها رفتم پایین دریچه رو هم گذاشتم

رضا

لعنتی گفتمو با لگد کوبیدم به دره حموم
الان چه وقته برق رفتنه اخه

سرمو بردم زیره دوش و سریعا موهامو شستم
تو تاریکی کورمال کورمال ی لیفم به تنم کشیدم دستمو گرفتم با دیوار بیام بیرون

ی بار دو بار سه بار
هرکاری کردم در باز نشد
خدایا پروردگارا این چه بازیه

انقد لگد به در زدم بلاخره قفلش از اون سمت باز شد

هوا تاریک شده بود و خونه تو تاریکی مطلق
تنمو با حوله خشک کردمو و سریع شلوارمو و بلیزمو تنم کرده بود

رفتم از رو میز گوشیم و بردارم ک نبود
دیگه داشتم قاطی میکردم

از پله ها رفتم پایین و دنبال کنتور گشتم ولی پیداش نکردم
بلاتکلیف رفتم دره خونه نازنين اینا

درو و ک زدم طول کشید تا در و باز کنه
خوابالو جلوم ظاهر شد ک با دیدن سر و وضعش سرمو انداختم پایین و سعی کردم نگاهم بهش نیوفته

_کنت‌‌‌…..کنتور بر….برق کجاست ؟!

صدای پوزخندش بلند شد
_سرتو نمیاری بالا به در و ديوار میخوریا
خبر ندارم

خواست در و ببنده ک یهو دستشو کشیدم
_مگ.‌….مگه بچ‌‌….بچه ایی

نازنین

پوزخندی بهش زدم و موهامو با ناز دادم پشت گوشم

میدونستم ک نمیدونه کنتور کجاست و صد در صد میاد دره خونه بخاطره همین ی تونیک تا بالای زانو تنم کردم بدون ساپورت

سینه هامم کاملا مشخص بود و همش سعی میکرد نگاهش بهم نیوفته

_بچه تویی پسره ی پپه
هنوز سرم درد میکنه
یکی طلبت تا موقعش حالام برو رده کارت ی وقت به گناه نیوفتی اسکل

با عصبانیت نگاهم کرد و با دستش محکم چونمو گرفت
_انق….انقدر من‌‌‌…منو تحریک….نکن ….تا اد….ادبت کنم

برو بابایی نثارش کردم خواستم در و ببندم ک موهامو از پشت کشید
_منو….ان…انقد ….عصبی ….نکن

کلافه نفسمو رها کردم

_من نمیدونم ولی همسایه بغلی میدونه
_ینی چی…. تو نم….نمیدونی

عصبی غریدم
_چون نمیدونم نمیفهمی؟؟؟

در و کوبیدم بهم و اومدم خونه

ریز ریز خندیدم اخیش دلم خنک شد

همونطور كه از خنده ريسه ميرفتم

رفتم پشت پنجره و زیره نظر گرفتمش چند ثانیه ایی وایستاد و بعدش رفت بیرون
چادر معمولی سرم کردم و یواش پشتش رفتم

پسرای همسایه داشتن میخندیدن و رضا گیج و متعجب نگاهشون میکرد

اما من میدونستم چرا میخندیدن
شلوار رضا افتضاح پاره بود و شورتش قشنگ مشخص بود

خواست یورش ببره سمته پسرا ک اون یکی دیگه از پشت گرفتش
_داداش حق بده بهشون خب
شلوارتو ی نگاه بنداز

رضا برگشت عقب ک با دیدن شلوارش قرمز شد و به نفس نفس افتاد
دستشو از دست پسره کشید بیرون و خواست بیاد ک نگاهش بمن افتاد

همین ک نگاهش افتاد بمن گوشیمو گزفتم و خودمو مشغول نشون دادم

با عصبانیت اومد جلو خواست چیزی بگه ک گوشیمو خاموش کردم

_کنتور اون سمته

به حیاط اشاره کردم
لب هاشو فشرد بهم تا داد نزنه
_نمی‌….نمیتونستی از‌….اول ….بگی

بی تفاوت شونه ایی بالا انداختم
_نچ نمیتونستم شرمنده چون تازه فهمیدم

پوزخندی زد و رد شد
انقد دلم خنک شده بود ک میتونستم ی هفته راحت بخوابم

خواستم برم تو حیاط ک دیدم نامزدش داره میاد
لبخنده شیطونی زدم وسریع رفتم تو حیاط
از قصد درو نبستم

کناره رضا وایستادم ک سعی داشت کنتور و پیدا کنه
_وایسا چراغ قوه گوشیمو روشن کنم

سرشو تکون داد ک چراغ قوه رو روشن کردم

به گوشه حیاط اشاره کرد
_اون …. فاز…فازمتر‌..و می…میدی
_اره

چادرمو انداختم و با همون لباسه لختیم فاز مترو برداشتم دادم دستش همون موقع وجود نامزدشو تو حیاط احساس کردم

خواست از دستم بگیره که یهو از پشت پام لیزخورد و قبله اینکه با سر بیام زمین رضا کمرم و گرفت

ژستمون جوری بود انگار داشت منو میبوسید چون دقیقا دستم رو سینش بود و رضاهم قفل رومن

 

اخمامو کشیدم و جوری وانمود کردم ک انگار خیلی عصبی شدم

اونم انگار به خودش اومد و خواست ازم جدا شه ک دیگه دیر شده بود

باصدای جیغ نامزدش ناباور ولم کرد
_اینجا چخبره رضا ؟

_س….سلام

_رضا فقط بهم بگو این دختره تو بغل تو با این لباس و سر و وضع چکار داره

با عصبانیت برگشتم سمتش
_حرف دهنتو بفهم
این به درخت میگن و اشیاء

رضا کلافه دست کشید تو موهاش
_بسه….فا…فاطمه جان
داشت….میو….میوفتاد کم..کمکش کردم …. عزیزه من

_بیخود میوفتاد ک میوفتاد
حق نداشتی بهش دست بزنی

روبروش وایستادم و هلش دادم ک دو قدم رفت عقب
_حد خودتو بدون اسکل هی بهت هیچی نمیگم پاتو کفش من نکن
نامزدت ارزونی خودت
چی پیش خودت فک کردی؟؟؟؟ نکنه احساس خطر میکنی

دستش اومد بالا بزنه تو صورتم ک رضا با عصبانیت دستشو کشید
_دیگه….دا….داری کلاف….کلافم میکنی
تمومش کن

_چیو تمومش کنم
دختره ی پرو با این لباسا داره جلوتو میگرده هنوزم

_میتونی چشم و دل شوهرتو سیر کنی ک اینجوری احساس خطر نکنی

دوباره خواست حمله بیاره سمتم ک رضا دستشو کشید و بردتش داخل خونه

رفتم تو خونه اما هنوزم صدای جیغ و دادشون میومد

خوشحال و شاد بشکن زنان لباسای بیرونمو پوشیدم و رفتم بیرون ک همون موقع رضا عصبی اومد بیرون

ی نگاه بمن انداخت ک دستاش مشت شد

میخواستم بخندم ولی خیلی ضایع بود
اینم جواب کارای نامزدت رضا جون

رضا

دیگه داشتم از کوره در میرفتم
خیلی غیر عمدی بود و نازنین خانوم داشت میوفتاد کمرشو گرفتم

از شانس من همون موقع فاطمه اومد و صحنه ی بدی ک دید

همش جیغ جیغ میکرد
کلافه برگشتم سمتش و نا خود اگاه داد زدم
_خفه شو…. دیگه … اه

با بهت خیره شد بهم
تاحالا باهاش اینجوری حرف نزده بودم
درسته نازنین کمی شیطونه ولی من ک اختیارم دسته خودمه
من ک برده ی هوسم نیستم این حرفاش دقیقا توهین به من بود

متوجه نمیشدم چرا انقد رو نازنین حساسه درست از همون اول
از همون شب ک خونه محسن اینا دیدتش

_من از اون دختر بدم میاد رضا
اون روز به روز داره بیشتر میشه عزیزه مادرت
عزیزه پدرت
به تو نزدیک میشه
منم زنم حساسم حسادت میکنم میفهمی
ازش دوری کن

عصبی فریاد زدم
_بم‌….بمن چه….ذهن تو…خرابه
تو من….منحرفی
من به اون….د…دختر چکار ….دارم
ان….انقد نرو….رو اعصاب من فاطمه

عصبی پوزخند زد
_توام ی نامردی ک هوست برات از همه چیز مهم تره

نفهمیدم چجوری زدم تو صورتش
ولی گوشه ی لبش پاره شد و ديدم كه از گوشه لبش خون اومد

با گریه چادرشو برداشت و در کوبید بهم رفت بیرون

دنبالش رفتم تا این وقت شب تنها نره كه با دیدن نازنین با اون تیپ و قیافه دستام مشت شد

انگار میخواست بخنده ولی شدیدا داشت مقاومت میکرد

عصبی غریدم بهش
_کجا….می….میری

شونه ایی بالا انداخت و تره ایی از موهای بلندش و پیچ داد دوره انگشتش
_به توچه!
فضول محله ایی؟!
نمیخواد از من بازخواست کنی برو ببین نامزده افتاب و مهتاب ندیدت کجا رفت این وقت شب

مچشو گرفتم پیچوندم
_عص…عصبیم نکن

_حیوون ولم کن
زورت به زنت نمیرسه سره من خالی میکنی
ولم نکنی زنگ میزنم به دایی محسن
فهمیدی؟!

پوزخندی بهش زدم و هلش دادم
_دایی ….محسنت؟!
کحاس…کجاست اون ….مرده خوش غیر….غیرت
بب…ببینه ک الان…با این….او…اوضاع داری… میر….میری بیرون

عصبی جیغ کشید
_همونجایی ک تو ی عوضی هستی حیوون
چیه توک لالایی بلدی واسه خودت بخون

پشتمو کردم بهش
دعوا و بحث با این دختر هیچ نتیجه ایی بجز سردرد واسم نداشت

رفتم بیرون ک دیدم فاطمه تو کوچه نیست
گوشیم نداشتم بهش زنگ بزنم ببینم سواره تاکسی شده یان
اصلا معلوم نیست گوشیم کدوم قبرستون افتاده

خواستم برگردم تو ک نازنین با اخرین سرعت و با صدای بلند ضبط از کنارم رد شد

4 پاسخ به “رمان پسر شیطان/پارت چهار”

  1. عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    لطفازمان پارت گذاری روهم بگین .سایتتون فوق العادست

  2. سلام خسته نباشید خیلی ممنون که پاسخ و بودین فقط میشه بگین هر چندروز پارت گذاری میشن؟
    ومتاسفانه هنوز سایت رمان وان برام باز نمیشه ومیگه سایت بلوک شده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *