-جوون بابا 

به زور جلوی خنده مو گرفته بودم که پرو پرو اومد کنارم نشست 

-واس چی با حاج خانم وحاج بابا نیومدی؟! 

-واسه چی باید میومدم؟

صورتمو با دستش چرخوند و دو گوی رنگیشو روی لبهای رژ زدم قفل کرد 

-واسه کی اینقدر خوشگل کردی تو هان؟! 

 یکی زدم روی دستش و گفتم

-به تو ربطی نداره !

-به کی ربط داره پ؟!

-خودم فقط وفقط خودم

-که اینطور !

فرصت حرف زدن نداد سریع لبهاشو روی لبهام گذاشت 

عقب هلش دادم و بلند شدم عصبی گفتم

-نکن رضا ! من اسباب بازیت نیستم که هر وقت عشقت کشید بیای پیش من و هر وقت عشقت کشید بری پیش اون یکی 

اصلا واسه چی اومدی ؟ تو که ماه به ماه ازم خبر نمیگرفتی چیشد که یهو عشقت نسبت به من فوران کرد؟!

برو رضا برو خودتو خر کن 

بدون هیچ حرفی عقب عقب بردتم وبه دیوار چسبونتم لبهاشو محکم روی لبهام گذاشت 

مخالفت کردم که هر دو دستمو گرفت وبا ولع میبوسید 

پلک هام روی هم افتادن که با حرص گفت 

-باز کن اون لامصبارو!

چشمامو باز کردم و به چشمای خوش رنگش زل زدم 

ای خداامن نمیتونم نمیتونم عاشق این خدای جذابیت نباشم 

نمیتونم ازش دور باشم 

اخه چه طوری از این لعنتی دل بکنم من اخه…

وقتی دید سست شدم ازم فاصله گرفت 

از گردنش اویزون شدم وخیره به لبهاش که با رژ من رنگی شده بود محکم گفتم 

-بگو که عاشقی لعنتی!

بگو که اون قلب لامصبت فقط واسه منه !

بگو که تموم وجودت واسه منه رضا بگووو

گاز ریزی از لبام گرفت ولبهاشو با تکون دادن روی لبهام گفت

-از اولشم همین بوده 

سریع ازم فاصله گرفت وبیرون رفت 

مات موندم 

دستمو روی سینم که حسابی بالا وپایین میشد گذاشتم 

یا خدا یعنی رضا واقعنی واسه منه ؟

یعنی درست شنیدم ؟!

زبونمو روی لبهام کشیدم همون جا خشکم زده بود که دوتا به شیشه زد واز جام پریدم

-دودقیقه وقت داری اماده بشی زود باش!

با خوشحالی  به سمت اتاقم رفتم ونگاهی به چهره و لپ های گل انداختم کردم

از نو دوباره رژمو برداشتم وهمینطور که روی لبهام میکشیدم بوسه های رضا از جلوی چشمام رد  میشد و هوس چشیدن اون لبها دوباره به سرم میزد 

تشری به افکارم زدم وسریع خودمو جمع وجور کردم 

برو نازنین برو وعشقتونو به همه ثابت کن 

نباید میدونو واسه اون ایکبیری خالی کنی 

برو که حسابی باید حالشو جا بیاری 

لبخند شیطانی گوشه ی لبم نشست   سریع از خونه بیرون زدیم

یک پاسخ به “رمان پسر شیطان پارت سی و هشت”

  1. خاک بر سر نازنین دختره بیشعور چقدر ادا واطوار دمیاره .رو بهش بگو دوسش داری .
    اونم که معلومه دوستت داره پس این اداهات واسه چیه دیگه .واقعا حیف رضا برای نازنین .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *