با استرس پاهامو تکون دادم ک استاد چرخید سمتم
اصلا از طرز نگاهش خوشم نمیومد

لبخنده مزخرفی زد و کنارم وایستاد
_به به چه عجب ماشمارو سره کلاس دیدیم

رومو ازش برگردوندم
_مشکل داشتم نتونستم بیام استاد

_ک اینطور

ساره با استرس نگاهم کرد و میدونستم ازچی نگرانه
میترسید باهاش کلکل کنم

تا اخره کلاس عین برج زهره مار خیره به کف کلاس بودم
کلاس ک تموم شد حضورمو زدمو خواستم بیام بیرون ک استاد فرزین دستمو کشید

با عصبانیت نگاهی به کلاس انداختم ک دیدم کسی نیست
_دستمو ول کنین استاد

_چرا انقد از من بدت میاد نازنین؟

بلند شد و تو فاصله میلی متریم وایستاد
سرشو خم کرد و اورد تو گردنم
_من عاشق عطر تنتم

با تمام قدرت هولش دادم عقب
_برین اونور
دفعه ی دیگم اینکارتونو تکرار کنید حراست اساتید گزارش میدم

دستمو محکم گرفت و از لای دندونای کلید شدش غرید
_بهتره انقد چموش نباشی
چون بیشتر تحریکم میکنی

خواستم جوابشو بدم ک در باز و ساره اومد تو کلاس

استاد و هلش دادم و عقب و دسته ساره رو کشیدم بردمش بیرون
_مردکه حروم زاده ی لاشی

_داشت چه غلطی میکرد نازی؟

_بیا بریم اموزش این واحد و حذف کنم من گوه بخورم دیگه سره کلاس این حروم زاده بیام

نازنین سرشو تکون داد
_منم حذف میکنم

_توچرا

_مثلا رفیقیما

_دیوونه

دوتایی رفتیم اموزش و این درس و حذف کردیم با خنده زدیم بیرون

ساره زد تو پهلوم
_دریده حالا به طاهره چی بگم؟
بگم رفاقتی این واحد و حذف کردم

زدم زیره خنده و دستشو گرفتم
_هرچی خودت صلاح میدونی جیگر

_ای درد کثافت

وقتی رسیدیم جلو دره خونه اقا رضا همزمان باما از اون سمت رسید

نگاهش که به ما دوتا افتاد سریع روشو برگردوند

خواست جلوتر از ما بره که بازوشو کشیدم
_خانوما مقدم ترن رضا جوووووون

با عصبانیت بازوشو از دستم کشید بیرون
_اس…استغ.‌..‌استغفرالله
ب…برو…. اون…. سم….سمت دختر

لبخنده لوندی زدم و خودمو کشیدم جلوش
در و باز کردم دسته ساره رو کشیدم اوردمش تو

تا رضا خواست بیاد داخل در و محکم بهم کوبیدم

و دویدم سمته خونه مامان و خاله طاهره دوتایی داشتن فیلم میدیدن و پفک میخوردن

اروم اروم رفتم پشتشون انقد غرق فیلم نگاه کردن بودن که اصلا متوجه ما دوتا نشدن

کنترل و برداشتم و تلویزیون خاموش کردم پشت مبل قایم شدم
ساره از خنده داشت میترکید ولی محکم دهنشو گرفته بود صدا خندش بلند نشه

مامان و خاله طاهره ی نگاه بهم انداختن
هوا چون تاریک شده بود و برقم خاموش بود نمیتونستم چهرشونو ببینم

_طاهره کنترل و بده مرض داری خاموش میکنی

_بخدا من خاموش نکردم دیوونه

درحال بحث بودن ک با خنده بالا سرشون ظاهر شدیم

یهو ترسیده دستشونو گذاشتن رو قلبشون
مامان تا بخودش اومد گوشم و پیچوند

_دختره ی دم بریده حالا منو میترسونی

_اخ اخ مامان گوشم
اویی ببخشید مامان ولکن ولکن

خندید و صورت ساره رو بوسید
_خسته نباشید دخترا

خودمو انداختم رو مبل
_خسته ک چه عرض کنم پاره ایمم

_نازنین

_ببخشید مامان

_خاله شب نریم بیرون شام همین تو خونه بخوریم

_باشه عزیزه خاله

دوتایی رفتیم تو اتاق و لباس راحتی تنمون کردیم دوساعتی خوابیدیم و برای شام رفتیم

مامان واقعا با خاله طاهره راحت بودن و هردوتاشون وقتی کنار هم بودیم خیلی احساسه صمیمت میکردن

بعد از جمع کردن سفره خاله طاهره رو کرد سمته ساره
_عموت زنگ زد
_بیخود کرد
_ساره
_باشه… چی میگفت؟
_مادربزرگت قراره بیاد ی مدت پیش ما بمونه

ساره نوشابه پرید گلوش و به سرفه افتاد
_مامان نگو ک قبول کردی

_قبول کردم

_واسه چی قبول کردی مامان ها؟
مگه من و تو بپا میخواییم؟

_ساره تو چی میدونی؟
چی میفهمی ک پشته زنی ک تنهاست و شوهرش مرده چیا میگن
هرقدمی ک برمیدارم منتظرن ببینن کجا میتونن ازم باج بگیرن
من مجبورم ساره میفهمی
مجبور

مامان لیوان ابی داد دسته خاله طاهره
_حرص نخور انقد طاهره
_چجوری حرص نخورم از هردوسمت فشار رومه
قبول کنم ک ساره غر میزنه نکنم ک اونا هزارتا حرف پشتم میزنن دیگه کم اوردم

 

بعد از رفتن خاله اینا گونه ی مامان ک بوسیدم و خواستم برم ک مامان دستمو کشید

_فردا میرم پیس طاهره تا قبل اومدن مادرشوهرش کمکش کنم

_مامان از چیزی ناراحتی

_ن عزیزه مادر شب بخیر

سری تکون دادم و اومدم تو اتاق
مامان داشت ی چیو ازم مخفی میکرد مطمعنم

صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم خمیازه ایی کشیدم و خواستم گوشیو جواب بدم ک قطع شد

بیخیال شونه ایی بالا انداختم رفتم دستشویی
از بیرون سرصدا میومد کنجکاو رفتم پشت پنجره ک دیدم حاجی و زنش و نامزد رضا باهم رفتن بیرون

رضاهم تا دمه در باهاشون رفت ولی برگشت تو خونه ک صدای نامزدش اومد

_مواظب خودت باش رضا جان
غذا برات درست کردم شب میایم زودتر

_با….باشه….خان….خانوم….خانومم

بشکنی زدم و همینکه در بسته شد از پشت پنجره اومدم کنار

ریز ریز خندیدمو لباسمو با شلوارک قرمز گوجه ایی و نیم تنه ی ستش تنم کردم

رژ لب جیگریمو زدم و ریمل زدم به مژه هام

از پشت پرده نگاهی به حیاط انداختم رضا فارغ از جهان نشسته بود تو حیاط داشت با تسبیح ذکر میگفت

ی ذره سینمو دادم بیرون و رفتم بیرون
شیطان رجیم شده بودم

جوری وانمود کردم ک انگار نمیدونم رضا خونست

 

رفتم بیرون و گوشی و گذاشتم دره گوشم

_الو ساره صدا نمیاد
اها الان خوبه جان داشتی میگفتی

خنده ی سرمستانه کردم و قری به کونم دادم
_از دست تو ساره خب خب

میتونستم سنگینی نگاهه رضا و حس کنم پوزخندی زدم و خم شدم رو زمین ک مثلا سنگ بردارم

_اها تو چی گفتی

الکی با خودم حرف میزدم و هی خم و راست میشم

صدای نفساشو میشنیدم اما هنوز خودمو زده بودم به اون راه ک مثلا نفهمیدم کسی خونست

_ن اجی مامان ک نیست همسایه های جدیدم صبح صداشون میومد انگار داشتن میرفتن بیرون من خونه تنهام

موهامو دادم پشته گوشمو کمی شلوارکمو کشیدم بالاتر

_باشه اجی کاری نداری من برم فلا

_فدات خدافظ

خبیثانه خندیدمو برگشتم ک یهو با رضا چشم تو چشم شدم

لپاش گل انداخته بود و عرق کرده بود
دستاش و مشت کرده بود و صامت ایستاده بود

با صدای عربدش به خودم اومدم
_گم….گمشو…. ب….برو …. تو.‌…. توخونه

تازه متوجه موقعیتم شدم

دو قدم رفتم جلو و روبروش وایستادم
متقابلا تو صورتش جیغ زدم

_خفه شو خفه شو
تو به چه حقی تو خونه ی خودم سره من داد میزنی بدبخته دهاتی
اخه پپه من از کجا میدونستم تو خونه ایی
چهار دیواری اختیاری

عصبی دستشو کشید تو موهاش
از وقتی خیلی مسخرش میکردم زیاد حرف نمیزد

خواست بره ک الکی خودمو پرت کردم زمین

_ای پاممممم

جیغ دلخراشی کشیدم ک نگران برگشت سمتم
_چ…چی….چیشد

اشک تمساح ریختم
_ای پام
همش تقصیره توعه
فک کنم شگسته

گریه میکردمو کولی بازی درمیاوردم نگران خیره شده بود به زمین

_کمکم کن ببرم تو خونه
ای خدا

با تعجب نگاهم کرد
_چج‌…. چجوری….کمکت….ک…کنم

_خنگی واقعا؟!
چجوری داره؟
تو دیگه کی هستی نمیتونم راه بیام بغلم کن ببرم تو خونه

_عم…عمرا

اینو ک گفت جیغ کشیدم و دستمو گذاشتم رو قفسه سینم
_ای خدا از درد نفسم داره بند میاد

تاپمو دادم پایین تا چاک سینم بیوفته بیرون

رضا ک دید دارم میمیرم با اکراه اومدسمتم و خم شد ک چشمم خورد به چاک سینم

از قصد خودمو خم کردم نوک صورتی سینم کمی معلوم شد

رضا لپاش شده بود رنگ لبو و دستاشو مشت کرده بود

بلاخره تونسته بودم تحریکش کنم
خواست بره ک ناله ایی کردم و تاپمو دادم عقب تر ک حالا تقریبا ی سینم کلا افتاده بود بیرون

داد زد

_خود.‌.‌.خودتو جمع کن

اشک تمساح ریختم
_بخدا پام درد میکنه
ای خدا

گریمو ک دید دوباره دلش به رحم اومد و کلافه دست کشید تو موهاش
لبخندی زدم و دستمو دوره گردنش حلقه کردم کمی خودمو دادم بالا

مات و مبهوت خیره شده بود بهم
سرمو بردم تو گردنشو و عمیق بوسیدم ک محکم هلم داد عقب و دیگه هیچی نفهمیدم …….

*****************

رضا

نگام ک به خط سینش افتاد ضربان قلبم رفت بالا
فاطمه جلوم اینجوری نمیگشت و منم تاحالا تجربه نداشتم

نگاهشو ک بهم دوخت و گردنمو بوسید انقد عصبی شدم و از خود بیخود شدم

محکم هلش دادم عقب ک پرت شد و سرش محکم خورد تو دیوار و از حال رفت

با ترس تکونش دادم
_نا…..نازن…..نازنین.؟….نا….نازن…..نازنین…..خ…..خانم؟

ی بار دو بار سه بار ولی فایده‌ نداشت
دست انداختم زیره پاهاش و بلندش کردم بردمش تو خونه

عذاب وجدان داشت سکتم میداد
شروع کردم به صلوات فرستادن

گذاشتمش رو مبل و با حالت گیجى دوره خودم چرخیدم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *