_یالا واسه بچه دار شدنمون دیر بجنبیم کار تمومه.
بی توجه به حرفش آهسته داشتم به سمت آشپزخونه می رفتم که یهو منو بلند کرد وانداخت رو دوشش.

محکم لباسشو گرفتم تا نیوفتم:
_منو بزار زمین الان میوفتم.

با سرتقی تموم جوابمو داد:
_وقتی میگم بیا بریم بگو چشم همسر گلم!.
_عجب دیگه چی؟!

منو روی تخت خوابوند وخودش اومد روم،لبشو با لبم مماس کرد وگفت:

_دیگه هیچی جز اینکه لبو بده بیاد.

بهم اجازه نداد حداقل حرفی بزنم وخودش شروع کرد به خوردن لبام.

اولش فکر کردم یکم ناز کنم وبگم نه اینا اما بعدش با خودم گفتم خوب که چی؟

این که کار خودشو چه تو غر بزنی یا نزنی می کنه پس چرا خودمو شل نکنم و اجازه ندم بدنم از این لذت بهره ببره؟

دستمو داخل تیشرتش بردم وآهسته به کمرش چنگ زدم.

وقتی اونم همراهیمو دید گرم تر و پر حرارت تر از قبل شروع به بوسیدنم کرد.

واسه لحظه کوتاه درحد در اوردن تیشرتش ازم فاصله گرفت وباز دوباره یه بوسه کوتاه روی لبم زد و با کمک خودم پیرهنمو در اورد.

وقتی برگشت و دید هیچی زیر پیرهنم تنم نیست چشماش برق زدن.

_اوففف جوووننن بخورم یا بکنمت؟

با لوندی خواسی لبمو گاز گرفتم.
که طاقت از کف داد شلوارش وشورتشو باهم توی یه حرکت از پاش در اورد وگفت:

_اخه لعنتی خوردنی کردن تو واسه من افاقه نمی کنه تورو فقط باید جر داد.
پاهامو از هم باز کرد بینش قرار گرفت و ملایمت داد داخل….
با لذت آهی کشیدم و ملافه تو مشتم مچاله شد.
****
حرکاتش تند شده بود که یهو حس کردم داخلم گرم وداغ شد.

بی حال کنارم دراز کشید و شروع کرد به بوسیدنم.

واقعا خوب بلد بود چجوری ببرتم تو اوج اون یبار ارضا شده بود اما من دوبار!.
_من برم یه دوش بگیرم.

از کنارش پاشدم…
دستشو زیر سرش گذاشت وهمونطور که نگام می کرد یهو گفت:

_تتو دوست داری؟
سوالی نگاش کردم که گفت:

_تتو روی بدن.
شونه ای بالا انداختم.
_بدم نمیاد چطور؟
خم شد یه دستمال برداشت و همونطورکه خودشو تمیز می کرد گفت:

_من دوست دارم اگه خودتم خوشت میاد از نظرم ایرادی نداره.

دلم می خواست می گفتم بودنه ما باهم طولانی نیست این چیزارو نگه دار واسه زن اصلیت اما بازم بخاطر اینکه حس حال خوب چندثانیه پیشم نپره هیچی نگفتم وتنها به تکون دادن سرم اکتفا کردم.

صبح وقتی چشم باز کردم دیدم مقابلم ایستاده.

_اغوربخیر هیچ میدونی ساعت چنده؟
کش وقوسی به بدنم دادم.

_چنده مگه؟

_دو

یه لحظه جا خوردم ملحفه از روی پاهام زدم کنار وبه ساعت روی میز نگاه کردم.
راست می گفت واقعا ساعت دو بود!

از سرجام پاشدم داشتم می رفتم سمت سرویس بهداشتی که صداش اومد.
_نمی خوای چیزی تنت کنی؟

به خودم نگاه کردم لخت لخت بودم.

یه لحظه خجالت کشیدم اما با فکر اینکه اون دیگه جایی تو بدنم نیست که ندیده باشه شونه ای بالا انداختم وگفتم:

_ چیزیایی که نباید میدیدی دیدی حالا پوشوندنشون کار بیهوده ایی.

انگاربایه سیلی به باسنم حرفمو تایید کرد و بی هیچ حرف دیگه ای از اتاق رفت بیرون.

دستمو نوازش وار روی جایی که زده بود ومی سوخت گذاشتم.

_دستت بشکنه.

رفتم دستشویی ودست صورتمو شستم.
رفتم سمت کمد یدونه از تیشرتای خودم کنه تا روی باسنم می اومد پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون.

یه بوی خاصی می اومد بو که کشیدم حس کردم بوی بلال میاد!

به سمت بالکن رفتم که دیدم مشغول باد زدن بلال روی آتیش.
_سرظهری چرا داری اینارو درست میکنی؟
سرشو بلند کرد یه نگا بهم انداخت وتوپید.
_برو تو یه لباس درست تنت کن بیا.
اخم کردم.
_مگه لباسم چشه؟
یه بلال داغ داغ از روی آتیش برداشت وکردش تو کاسه اب نمک.
_هیچیش نیست اما برای اومدن توی بالکن مناسب نیست.
بااین حرفش بی اراده یه تای ابروم رفت بالا پس اقا غیرتیم بود!!.
برگشتم و رفتم داخل اما به جای اینکه لباسمو عوض کنم وبرگردم پیشش رفتم توی آشپزخونه.
با دیدن سینک آشپزخونه که پر از پوست بلا لا بود آه از نهادم در اومد.
همشونو جمع کردم و ریختم توی پلاستیک زباله زیر سینک.
کابینتو محکم بهم زدم وگفتم:
_می مردی از همون اول می ریختیشون این تو.
پوفی کشیدم و رفتم سمت یخچال یه بسته کره وشیشه ی مربا رو برداشتم یه تیکه نونم از تو فریزر برداشتم وگذاشتم توی ماکروفر.

_من منتظرتم چرا نمیای؟
یهو از سرجام پریدم دستمو گذاشتم روی قلبم وبرگشتم.
_لعنت بهت چرا یهویی میای ترسیدم.
_ازت سوال پرسیدم.
آلارم ماکروفر زد رفتم سمتش ودرشو باز کردم ونون رو برداشتم.
_چون گرسنمه معده خالی بلال نمی خوردم.
بازومو توی دستش گرفت و وادارم کرد نگاهش کنم.
_این زبون تند وتیزتو چطوری کوتاهش کنم؟
سعی کردم دستمو بیرون بکشم اما اون منو بیشتر به خودش چسبوند.
_گرسنمه ولم کن.
_منم گرسنمه.
اخم کردم.
_خوب ول کن دستموتوهم بیا کره مربا بخور.
صورتشو نزدیک صورتم اورد وگفت:
_من گرسنه یه چیز دیگم صبح وقتی اونجوری با چشمای خوابالود وبدن لخت دیدمت گرسنم شد.
دوزاری کجو کولم با حرفی که زد افتاده بود*
_دیشب عمه من بود ده ساعت افتاده بود روم و تل.مبه می زد؟
_دیشب دیشب بود وامروزم امروز.
خواستم مخالفت کنم که پرید بین حرفم وگفت:
_قرارمون یادت نره تو بهم قول دادی که بهم یه وارث بدی.

نوچی کردم که گفت:

_بدو تکلیفتو انجام بده وگرنه…
_وگرنه چی؟

خیره خیره تو چشمام نگاه کرد وبا پرویی گفت:
_از ک…باید بم بدی.

_باشه دیگه چی؟

دستمو گرفت وهمونطور که منو دنبال خودش کشون کشون تا اتاق می برد گفت:

_نترس فعلا خیلی نویی می ترسم تو همون اولش تشنج کنی.

_چه عجب من از تو یکم عطوفت دیدم.
به دیوار اتاق تکیم داد و با پاش در اتاقو بست:

_من مهربونم فقط واسه ادمش.
تو چشماش نگاه کردم اما چیزی نگفتم.
سرشو اورد جلو.

_همه از لب شروع میکنن ایندفعه میخوام از اینجا شروع کنم.
با دستش پامو گرفت.

_اخ…
هنوز مونده به اخو اوخ اصلیم می رسیدم.

دستش دقیقا روی جای حساسم بود وهمین منو دیوونه می کرد.

با کمک خودم تیشرتمو از تنم در اورد.
_تو همیشه زیر لباسات هیچی نمی پوشی؟
دستامو دور گردنش حلقه کردم وگفتم:
_دوست داری بپوشم؟
_نه…
_پس می پوشم
یه گاز نسبتا محکمی گرفت که باعث شد جیغ بزنم.
_سر به سرمن نزار وگرنه کاری می کنم نتونی راه بری.
چپ چپ نگاش کردم که از کمر گرفت وبلندم کرد یکم جلو رفت ومنو انداخت روی تخت.
کشو قوسی به بدنم دادم.
_کاشی بیخیالش می شدی می گرفتی می خوابیدیم.
دستشو روی پام کشید که باعث شد بلرزم.
_هنوز شروع نکرده تا دست به پات می زنم می لرزی اونوقت می خوای بخوابی؟
نیم خیر شدم وتکیمو به آرنج دادم و با پرویی گفتم:
_اگه نمی زاری بخوابم پس از همونجایی که خودت گفتی شروع کن.
به محض تموم شدن حرفم قهقه ی بلندی زد.
_خیلی بات حال می کنم خوشم میاد هرثانیه بلدی رنگ عوض کنی.

یه تای ابرومو دادم بالا.
_چی فکر کردی هنوز هنرای دیگمو ندیدی.
پاهامو از هم باز کرد همونطور که به بین پام نگاه می کرد گفت:
_چه هنرایی؟
به وسط پاش اشاره کردم و گفتم:
_همیشه دوست داشتم امتحانش کنم.
منظورمو به خوبی گرفت.
_ماله خودته کسی جلوتو نگرفته…
***
دستاشو داخل موهام فرو کرد.
_فردا برات نوبت می گیرم…
انگشت اشارشو نوازش وار از سر شونم حرکت داد تا رسید به مچ دستم.
_دوست دارم اینجا اسم منو تتو کنی!.

_شوخی قشنگی بود.
_من خیلی جدیم.
به محض شنیدن این حرف تکون خوردم برگشتم سمتش.
_معلوم هست با خودت چند چندی؟
_نه.
_معلومه…

✨?✨?✨?

4 پاسخ به “رمان پرستار شیطون من/پارت هفت”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *