زیر لب زمزمه کرد:

_واضح نیست؟چون کرم داره…
ماشین جلویی دنده عقب گرفت درست کنارمون ایستاد.
شیشه اشو داد پایین مهبدم با اکراه شیشه اشو کشید پایین.

_به به پسر عموی گل گلاب ما…
مهبد سرشو تکون داد.
_علیک سلام.
_تنها اومدی پسر عمو؟؟

خم شد انگار می خواست صندلی کناری که من نشسته بودمو ببینه اما مهبد اومد جلوش و گفت:

_می خوای همینجا ماشینتو پارک کنی؟
خودشو که مهبد نمی زاشت ببینم اما صداش اومد.

_خدا بهت صبر ایوب بده چجوری با این پسر عمو ما می سازی؟
قبل از اینکه من بخوام چیزی بگم مهبدگفت:
_من میرم اونور تو همینجا ماشینتو پارک کن.

مهبدماشینو زد توی دنده خواست حرکت کنه که صداش اومد.
_نه توهمین جا پارک کن من میرم اونور.

مهبد رفت عقب خواست ماشینو پارک کنه اما اون پیچید مقابلش و نزاشت.
با تعجب گفتم:

_چرا اینجوری می کنه؟
مهبد باحرص گفت:
_محاله بزارم اینجا پارک کنه…
با تعجب به کل کل بچگونشون نگاه کردم.

هی اون می خواست پارک کنه مهبد نمی زاشت هی می خواست مهبد پارک کنه اون نمیزاشت.
هیچ کدومشون عقب نمی کشید.
کم کم داشت حالم بهم می خورد بسکه هی جلو عقب شده بودم.
دیدم اگه همینجوری ادامه پیدا کنه شب میشه.
بی طاقت دستمو روی دستش گذاشتم و گفت:
_مهبد بسه دیگه کم کم داره حالم بهم می خوره.
مهبد برگشت سمتم اونم از همین فرصت استفاده کرد و ماشینشو پارک کرد.

مهبد با عصبانیت زد رو فرمون چپ چپ نگام کرد اما هیچی نگفت و ماشینشو برد اون دست پارک کرد.

قبل از اینکه دستم رو دستگیره در بشینه مهبد گفت:
_نبینم جواب سلامشو بدی!!!
چشمامو گرد کردم.
_جوابشو ندم که بره بگه زن مهبد بیشعوره؟؟؟
_غلط کرده…
سرمو به نشونه تاسف تکون دادم وپیدا شدم.
در ماشینش باز شد خودش تنها پیدا شد تو نگاه اول ته چهرش خیلی شبیه مهبد بود!!!
اما از نظر هیکل از مهبد هیکلش ورزشکاری تر بود.

یقه پیرهنشو درست کرد با دیدن من لبخندی زد و مودبانه گفت:
_سلام عرض شد.
نگاه سنگین و پر اخم مهبد و رو خودم حس می کردم مطمعن بودم باهاش یه دعوای سختی دارم.
نمی تونستم اصلا نباید مهبد منو وارد دعوای دو نفرشون می کرد.
لبخندی زدم و مثل خودش گفتم:
_سلام.
نگاهشو از من گرفت و پر طعنه یه مهبد گفت:
_احوال پسر عمو چه خبر؟تو راهی داری به سلامتی؟

مهبد دزد گیر ماشینو زد و ازش پرسید.
_تو چی؟هنوز با خانومت دست به کار نشدید؟

قهقه ای زد و گفت:
_نگران اون نباش مطمعنن نمی زارم نفر اول این بازی باشی.
مهبد بدجنسانه گفت:
_ای تونستی نزار.
لبخندش جمع شد مهبد اومد سمتم دستمو گرفت و با هم رفتیم سمت خونه.
رفتیم تو داخل حیاط بودیم مهبد برگشت عقب وقتی دید دوتاییمون تنهاییم با عصیانیت گفت:
_من بهت چی گفتم؟

عسن خودش گفتم:
_نتونستم وقتی مودبانه میگه سلام عین بیشعورا جوابشو ندم خواهشا منو وارد این ماجراها نکن!!.
دهن باز کرد چیزی بگه همون موقع در خونه باز شد و مادرش اومد بیرون.
_سلام پسر گلم.
مهبد رفت جلو انگار فقط لازم بود مادرشو ببینه تا بخنده عوضی با من با دوتن عسلم نمیشد خوردش اونوقت واسه مادرش هرثانیه لبخند ول میده.

_سلام مامان جون.

رفتم جلو محکم بغلم کرد پیشونیمو بوسید.
_سلام عروس خوشگلم.

بیایین بریم داخل رفتیم تو گویا کل فامیلو دعوت کرده بودن چون خیلیاشونو نمی شناختم.
مامان رو به همه کرد وگفت:
_اینم عروس خوشگلم گیتا خانوم.
مجبور شدم یه دور با همه سلام روبوسی کنم اونقدر تعدادشون زیاد بود که اخراش لبام جمع نمی شد.

تموم که شد داشتم دنبال مهبد می گشتم که دیدم یه خانوم که اصلا باهاش سلام وعلیک نکردم یهدکنار ایستاده.

رفتم سمتش با دیدن من یکم خجالت کشید.

دروغ چرا اصلا تو نگاه اول ازش خوشم نیومد چون نه خوشگل بود نه اصلا به تیپش رسیده بود.
موهاش و انگار بلوند کرده بود که اصلا به صورت سبزش نمی اومد.

اما وقتی باهاش حرف زدم تازه فهمیدم که نباید ادمارو از روی ظاهر قضاوت کرد.
اولاش یکم خجالت می کشید اما بعدش خیلی بامزه حرف می زد اونقدر که نفهمیدم چجوری یک ساعت گذشت.

_شما رهامو ندیدید؟
سوالی پرسید.
_رهام؟
سرشو تکون داد.
_شوهرم پسر عمو اقا مهبد.
جلوی ابروهایی که برای تعجب داشتن می رفتن بالا وگرفتم.
باورم نمی شد…
_چرا دیدمشون دم در بودن ندیدم که بیان داخل فکر کنم هنوز دم در باشن.
از سرجاش بلند شد.
_گیتا جون معذرت می خوام من یه لحظه برم بیرون میام.
داشتم به رفتنش نگاه می کردم که یهو صدای مهبد نزدیک گوشم شنیدم.
_هیچکس اینجا دوسش نداره اما میبینم زن من دوسش داره که داره باهاش حرف می زنه.
نگاش کردم.
_چرا دوسش ندارن؟
مبلو دور زد و کنارم نشست:
_به دلایل خیلی زیاد که اگه الان بخوام برات بگم شب میشه.
دست به سینه نگاش کردم و گفتم:
_فعلا که هم تو بیکاری هم من.
اهسته زد رو نوک بینیم و به شوخی گفت:
_تو نه شما!! ادم که به شوهرش نمی گه تو!!!
_مامانت و فامیلاتو دیدی شنگول شدی.
سرشو تکون داد.
_تو این یه مورد باهات موافقم

✨?✨?✨?

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *