با دستی که رو شونه‌ام قرار گرفت تکون خوردم و ترسیده سر بلند کردم که صورت مهبد جلوم دیدم..

 با اخم بازوم گرفت بلند کردم و گفت: بیا بریم اتاقم.

منتظر نشد من حرفی بزنم، مچ دستمو گرفت دنبال خودش کشوندم.

 وارد اتاقش که شدیم و درو پشت سرش بستو مچ دست دیگمم گرفتو بالا آورد و گفت: چیزی شده؟

خندیدم… تلخ! با بغض گفتم: نه. خوبم.

مچ دستمو بزور از دستش بیرون کشیدم. 

پوزخند زد و گفت: چیزی بگو که از قیافه‌ات مشخص نباشه.

 سمت رو شویی رفتم خون از رو دستم شستم و گفتم: یکم از صبح خوب نیستم.

_پس چرا اومدی؟ بیدارت نکردم که خونه استراحت کنی.

_لازم نبود.

 پشت میزش رفت و گفت: تو اتاق بمون استراحت کن.

_ممنون.

با اخم کتش در آورد و روپوشش پوشید.

_حال اون مریض چطور؟

_جای گلوله بود زخمش، الانم اتاق عمل… زنگ زدیم پلیس تا چند دقیقه میرسه.

_یعنی …

_نمیتونم چیزی بگم… هیچ مدرک شناساییم همراهش نداره، امکانش هست که مشکلی داشته باشه.

از اتاق بیرون رفت روی مبل اتاقش دراز کشیدم اما بیشتر یک ربع نتونستم توهمون حالت بمونم سریع بلند شدم از اتاق بیرون اومدم سمت بخشی که حدس زدم برده باشنش رفتم با دیدن اون دختر که روی صندلی آبی رنگ بهم چسبیده راهرو نشسته بود پام قفل شدن نتونستم بیشتر تکون بخورم.

دختر سرش بالا آورد با دیدنم بلند شد انگار که جن دیده باشه وحشت زده بلند شد و گفت:چیشده؟

برای آروم کردنش لبخند زدم و گفتم: چیزی نشده. هنوز تو اتاق عمله.

نفسش پر استرس بیرون داد و برگشت روی صندلی و صورتش بین دستاش گرفت و لب زد: وای خدا

کنارش نشستم و گفتم: چه اتفاقی افتاده بود براتون؟

با بغض لب زد: نمیدونم… به اون پلیسام گفتم که من فقط تو اتاقم بودم، صدا شنیدم… وقتی رفتم تو حیاط هیچکس دیگه نبود و احسانم تیر خورده بود. داداشم کار خلاف نکرده خانم… آزارش به یه مورچه‌ام تاحالا نرسیده.

سرش بالا آورد با چشمهای اشکی گفت: حالش خوب میشه؟

به تایید سرتکون دادم و گفتم: آره.

و تو دلم گفتم؛ امیدوارم

بلند شدم. از راهرو بیرون و سمت ایستگاه پرستاری رفتم.

همه‌ شورو اشتیاقی که داشتم با اتفاق امروز از بین رفته بود و دیگه دل و دماغ کار نداشتم بادیدن مهبد که چارت دستش بود داشت به مهرناز درمورد یکی از بیمارا توضیح می داد منتظر شدم حرفش تموم بشه.

حرفش که تموم شد برگشت سمتم و گفت: تو اینجا چیکار میکنی مگه نگفتم استراحت کن

دستمو گرفت و همراهش کشیدمو گفت: حواست اصلا به خودت نیست گیتا!! اینطور میخوای برای من یه بچه سالم به دنیا بیاری

_فعلا که بچه‌ای نیست هروقت اومد یکاریش میکنم.

چپ چپ نگاه م کردو که از گفتم برگشتم با خنده ظاهری گفتم: بچه که زدن نداره‌.

_بچه عمه‌ی منه نه تو

پوزخند زدم و گفتم:تو درست میگی… خوب میزاری برم خونه حوصله کار ندارم.

_لازم به اجازه گرفتن نیست. به نظر من که تا به دنیا اومدن بچه خونه بمون..

چشمهام درشت کردم و گفتم: عمراااا من همچین کاری نمیکنم‌. از اولم قرار بود من کارم داشته باشم‌. ببین دبه نکن!!

فشاری به مچ دستم داد و گفت: هیس صدات بیار پایین!!رمان پرستار شیطون من

_حرف زور میگی!

_یه پیشنهاد بود.. بلاخره که من نمیزارم تو با اون حالت تو همچین محیطی بمونی اون موقع

بی‌‌اهمیت به حرفش لب زدم: اون موقع حرف میزنیم. من برم رد کردن مرخصیمم باتو… شوهر دکتر داشتن باید یه جایی بدردم بخوره

خندیدم و دستم از دستش بیرون کشیدم.

لباسم عوض کردم و برگشتم خونه. تو راه برای اینکه هیچ فکری نکنم رفتم خرید. 

کاری که باعث میشد برای چند ساعت حداقل فکرم آروم بشه و به هیچ چیزی فکر نکنم‌.

بدون اینکه قصدم خرید باشه تو مغازه ها میچرخیدم و چند دست لباسم پرو کردم تا بلاخره یکی از فروشنده ها موافق شد دو دست از مانتوهاش بهم قالب کنه.

انگار فهمیده بود که آدم دم به تله دادن نیستم که با زرنگی قالبم کردو کادو پیچ شده دستم داد و منم چهارصدتومن پیاده شدم.

ناهارم بیرون خوردم و یکمی هم پیاده روی کردم که ساعت از دستم در رفت.

با دیدن آژانس رفتم داخلش.‌یه پیرمرد پشت میز نشسته بود و چندتا راننده هم نشسته بودن داشتن باهم حرف میزدن.

_سلام ببخشید یه ماشین میخواستم.

_محسن بپر خانم ماشین میخواد

با دادی که زد شونه هام بالا پرید و یه پسرجوون با سر کچل بلند شدو گفت: بفرمایید آبجی.

باهاش سمت سمند نارنجی رنگش رفتم و عقب سوار شدم.

_آدرس آبجی؟

آدرس خونه بهش دادم و اون حینی که استارت می‌زد و گفت: آبجی آهنگ بزارم که اذیت نمیشی؟

_نه راحت باشید.

تو راه بس که بدون توجه به سرعتگیرا رد شد دل و رودم بهم پیچ خورد.

با توقف ماشین از خدا خواسته پیاده شدم و کرایه‌اش دادم و از ماشینش فاصله گرفتم سمت خونه رفتم.

جلو در با سر پایین تو کیف دنبال کلیدم میگشتم که در خونه باز شدن با دیدن مهبد با نیش چاک شده گفتم: اِ خونه ای که تو

کنار زدمش و گفتم: این کلید لامصب پیدا نمی کنم نمیدونم کجا گذاشتمش

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *