سرمو تکونی دادم.امکان نداشت…

اون دختره هرچی بود جرات این کار رو نداشت.

اما یه حسی گفت :

-اگه داشته باشه چی!!؟

پوفی کشیدم سردرگم بودم.

بلاخره می فهمیدم.

اگه اشتباهی ازش سر زده بود من می دونستمو اون.

وارد خونه شدم.

برق رو روشن کردم.چشمم یکم اذیت شد‌.

اما فکرم درگیر بود.

درگیر اون دختر و گوشی.

****

مهراوه 

صبح روز بعد دوباره فرا رسید.

با استرس وارد دانشکده شدم.

نمی دونم چرا اما نگران بودم.

اتاق گیرلدی طبقه ی دوم بود.

از عمد از کنار اتاقش رد شدم تا ببینم هست یانه.

دستگیره ی در رو پایین کشیدم که همون موقع در باز شد ‌و چون غیر منتظره بود به سمت داخل کشیده شدم.

با برخوردم به جسم سختی صورتم از درد جمع شد.

سرم رو بالا اوردم با دیدن استاد نفسم حبس شد.

ابروهاش رو بالا داد و سوالی گفت :

-تو!!؟

 با اخم خودم رو کشیدم عقب.

-اره من.

-کارت چیه اومدی اینجا!!؟

سعی کردم نقشه ای رو که کشیده بودم خونسرد اجرا کنم.

دستمو کردم تو کیفم و گوشیش رو بیرون اوردم و گرفتم سمتش.

زبمونمو با لبم تر کردم و گفتم :

-دیروز کنار در کلاس پیداش کردم استاد.

از صفحه زمینه فهمیدم برای شماست.

اون نگاه مشکوکش باعث شد بفهمم که باورش نشده.

-باور کنم راست میگی!؟؟

تو دلم خنده ای کردم.

بهت حق میدادم که باور نکنی.

من زیر و بم این گوشی رو ریختم بیرون و‌ گشتم.

اخمی مصلحتی کردمو گفتم :

-میل خودتونه استاد.

با کنایه ادامه میدم :

-این روزها خوبی هم نمیشه کرد

استاد اخمی کرد بااین حرفم و گوشی رو گرفت.

زهرم رو بهش ریخته بودم… 

استاد ممنونی گفت.

منم نیشخندی زدم و از اتاقش زدم بیرون.

****

مهران 

با غیض به رفتن این دختره ی مارمولک نگاه کردم‌

پس حدسم اشتباه نبود!!!

فکر کرده من خرم نمی فهمم.

مطمئن بودم گوشی رو روی میزم گذاشته بودم.

دهن کجی کردمو و از اتاق زدم بیرون.

الانم با همین دختره کلاس داشتم من یه حالی ازاین دختره می گرفتم.

با غرور وارد کلاس شدم.

همه بلند شدن الی اون دختره ی از خود راضی.

سلام و احوال پرسی که تموم شد لب زدم :

-خب قبل شروع درس کمی بپرسم ببینم داوطلب داریم!!!

مهراوه دستش رو بلند کرد و گفت :

-من استاد.

جا خوردم انتظار داشتم که نخونده باشه و اسمش رو صدا بزنم اما انگار من بودم که ضایع شدم.

با خونسردی سری تکون دادم و شروع کردم به پرسیدن سوال.

سه تا سوال پرسیدم هر سه رو کامل جواب داد.

لبخند مغروری زد و نشست.

خون خودمو می خوردم….

نمره براش توی برگه اش گذاشتم از چند نفر دیگه ام پرسیدم.

بعد شروع کردم به درس دادن.

پنج دقیقه به کلاس مونده خسته نباشین گفتم.

همه از کلاس بیرون رفتن الی اون دختره.

داشت از کلاس بیرون می رفت که لب زدم :

-صبر کن

مهراوه

جزوه ام رو تو کیف گذاشتم.

استرس داشتم فقط من ‌و این پسره تو کلاس بودیم.

کیفم رو چنگی زدم

نمی دونم چرا حس خوبی نداشتم ازاینکه بااین پسره تنها باشم.

رفتم سمت در کلاس تا هرچه زودتر از کلاس بزنم بیرون که با صداش تو جام متوقف شدم.

-صبر کن.

چشم هام با حرص روی هم اومد.

خودمو لعنتی فرستادم برای اینکه زودتر نرفتم بیرون.

خونسردی به چهره ام دادم و برگشتم.

فاصله ی کمی باهام داشت

سوالی گفتم :

-بله!!؟

نیشخندی زد و دستی به کیفش کشید.

-تو فکر کردی با بچه طرفی دخترجون!!؟

چرا گوشی منو برداشتی!؟

نکنه چشمت منو گرفته!!؟

با چشم های گرد شده خیره شدم به این پسره.

خیلی پرو بود.

-داری میگی حالت خوبه!!؟

نیشخندش غلیظ تر شد و لب زد :

-اره می دونم چی دارم میگم.

گفتم چشمت منو گرفته ‌‌‌.

می خواستی شماره امو داشته باشی به خودم میگفتی دیگه چرا گوشیمو برداشتی.

اخم غلیظی کردمو گفتم :

-استادمی درست اما حق نداری بامن اینطوری حرف بزنی مواظب حرف زدنت باش.

-استادنی درست اما حق نداری با من اینطوری حرف بزنی مواظب حرف زدنت باش.

بعدم زیادی خودتو تحویل نگیر همچین مالی ام نیستی.

اومد سمتم.

ناخوداگاه یه قدم رفتم عقب.

میخ چشم هام شد و لب زد :

-جدی!!؟

قدمی عقب رفتم.

-برام مهم نیست چی فکر میکنی.

وقتمم اونقدر الکی نیست که به پای تو هدر بدم.

بعد رو پاشنه ی پا چرخیدم خواستم قدم بردارم که بند کیفم‌کشیده شد.

صداش رو دم گوشم شنیدم.

حتی از روی مقنعه هم صدای گرمش باعث شد مورمورم به.

-مواظب خودت باش دانشجو کوچولو من با یکی لج بشم خیلی زپذ پا پس نمی کشم.

الانم با تو لج شدم‌.

حرفهاش یه ترس کوچولو به دلم انداخت اما خوب مهراوه کسی نبود که بترسه.

از اطلاعاتی که ازش بدست اورده بودم باید این بشر خیلی مذهبی می بود.

این نقطه ضعفش بود.

منم که شیطون.

پوزخندی زدم و چرخیدم.

همین که‌چرخیدم بازوم به قفسه ی سینه اش خورد.

خودش رو وحشت زده عقب کشید‌.

نگاه عصبی بهم کرد و گفت :

-چکاری بود کردی!!؟

ابرویی براش بالا انداختم و لب زدم :

-اوا ببخشین حاج اقا حواسم نبودم دستم خورد بهتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *