مامان چاقو رو داد دستم سرخش پوست دستم رو می سوزوند.

اروم سر چاقو رو بردم سمت پهلوی بابا و داخل گوشتش فرو کردم.

از فریادی کشید با داد گفتم :

-مامان محکم نگهش دار…

بابا باز دادی کشید گلوله رو در اوردم خون شروع کرد به فواره زدن..

بابا از درد چشم هاش رو هم اومد 

مامان با گریه گفت :

-چشم‌هاش بسته شد مهران..

با هول گفتم :

-هول نکن مامان منو اون سوزن رو بده به من..

****

مهراوه 

با ذوق از اتوبوس پیاده شدم.

اومده بودم شهرمون برای دیدن مامان و بابا نمی دونم چرا ذوق داشتم…

یه دربست تا خود خونه گرفتم دل تو دل نبود تا برسم..

حدود نیم ساعت تو راه بودم و بلاخره رسیدم..

کرایه رو حساب کردمو از ماشین پیاده شدم.

دستی به کوله ام زدم و‌سمت خونه رفتم.

زنگ در رو  فشار دادم.

خودم رو عقب کشیدم صدای مامان بلند شد :

-کیه!!؟

صدام رو کلفت کردمو گفتم :

-خانم مامور چک کانتور گازم..

-اها..

بعد در با صدای تیکی باز شد‌..

خنده ام رو قورت دادم در رو باز کردم اومدم وارد خونه بشم که با یچی برخورد کردم.

صورتم از درد جمع شد.

ناله سر دادم با غصب سرم رو بلند کردم یعنی من در رو ندیدم‌!!؟

با صدایی که شنیدم روح از بدنم جدا شد.

-مهراوه!

سرم بالا اومد با دیدن اشکان یه قدم رفتم عقب.

باورم نمیشد اشکان بود.

چقدر تغییر کرده بود.نگاهی از سرتا پا بهم انداخت

تموم سه سال پیش جلوی چشم هام نقش بست..

نامردهاش و سو استفاده کردناش..

اخم کم رنگی کردم..

یه قدم عقب رفتم و با سردی گفتم :

-سلام..

خندید خوشگل شد اما فقط من می دونستم که پشت این خنده ها چه ادمیه‌

یه ادم هوسباز و کینه ای..

-دختر تو چقدر خوشگل و خانم شدی بیا بغلم عزیزم.

یه قدم اومد سمتم دست هاش رو باز کرد که اخم شدیدی کردمو با غضب گفتم‌ :

-دستت رو بکش مردک فکر کردی با هالو طرفی‌

مهراوه چند سال پیش مرد.

فکر نکن چندسال گذشته و‌یادم رفته نه.

تموم گند کاریات یادمه.

حالا وجود نحست رو بکش کنار میخوام رد شم..

مات بهم زل زد دقیق خیره بودم به چشم هاش..

هیکلی تر و قد بلند ترشده بود اما از نظر من همون اشکان عوضی هوسباز بود.

جدیتم رو که دید خودش رو جمع و‌جور کرد و از در فاصله گرفت.

نیشخندی زدم و با تنه ی محکمی از کنارش رد شدم.

مامان اومده بود تو حیاط..

-اشکان پسرم…

با دیدن حرفش تو دهنش موند با تعجب بهم زل زد.

ناباور گفت :

-مهراوه!!؟

قدمامو بلند برداشتم سمتش دلم براش تنگ شده بود…

تا به خودش بیاد خودمو پرت کردم تو بغلش.

-مامانم دلم برات تنگ شده بود.

مامان دست هاش رو دور کمرم حلقه کرد.

-فدات بشم مادر تو چجوری تا اینجا..

از بغلش اومدم بیرون.

گونه اش رو بوسیدمو گفتم :

-سوپرایز‌بود مامان ..

بابا کجاست مامان.

مامان اخم کمرنگی کرد و لب زد :

-فعلا سرکاره بیاد ناراحت میشه تورو ببینه دختر چطور این همه راه رو تنها اومدی ‌

دختر

شب که بابا هم اومد با دیدن من تعجب کرد.

اول ابراز خوشحالی کرد و بعد از خدمتم در اومد و شروع کرد باهام دعوا کردن.

منم قول دادم دیگه بدون خبر  رفت و امد نکنم.

تموم طول شب نگاه های خیره ی اشکان روم سنگینی می کرد.

اشکان نمونه ی بارز از خر بودن من توی گذشته رو نشون میداد..

اخر هم نتونستم نگاهاش رو‌ تحمل کنم و از جام بلند شدم.

نگاه همه سمتم‌کشیده شد.

البته علی و فاطمه نبودن منظورم از همه نگاه مامان و بابا و اشکان بود.

با لبخند رو به مامان و بابا گفتم :

-خوب من برم بخوابم بقیه ی حرفا باشه برای بعد.

شب بخیر گفتم و بعد رفتم یالا.

اشکان هم ادم حساب نکردم.

توی عالم خواب بودم که حس کردم تختم پایین رفت..

فکر کردم توهم زدم چشم هام دوباره داشت گرم میشد که دستی روی باسنم نشست این دفعه چشم هام سیخ شد.

سرم رو برگردوندم با دیدن چشم های براق اشکان نفسم رفت.

با لرز گفتم :

-تو اینجا چه غلطی می کنی!!.

دستش رو نوازش بار از باسنم بالا اورد تا صورتم..

-اومدم گذشته رو زنده کنم دلت برای گذشته تنگ نشده!!؟

بازی می کردیم شوهر بازی هنوزم دلت میخواد!؟؟

اخ این ادم چقدر عوضی بود.

گذشته رو عین چی یاد اوریم کرد…

باحرص پسش زدم و توام نشستم.

-ازاینجا گمشو بیرون تا داد نزدم مامان بابام بیا…

با فشاری که به پایین تنه ام داد حرفم نصفه موند.

داشت وسط پام رو می مالید.

-هار شدی صبر کن رام کردنت رو بلدم

حس تنفر بهم دست داد این پسر چقدر می تونست وقیح باشه!!؟

تکون شدیدی به خودم دادم دستم رو بلند کردم و محکم کوبیدم توی صورتش..

ولم کرد از جام بلند شدم از خشم سرخ شده بودم باورم نمیشد من یه زمان عاشق این مرد بوده باشم.

این مردیکه هوسباز…

با صدای خفه ای گفتم :

-ازاینجا گمشو بیرون مردیکه فکر کردی من هرزه ام..

گمشو بیرون..

اخم غلیظی کرد از جاش بلند شد.

کمری صاف کرد و با چشم های سرخ شده گفت :

-نه خوشم اومد خوشم اومد شدی قدیسه مهراوه خانم..

کارای گذشته ات رو یادت رفته که چطوری حال می کردی اررره!؟؟

چشم هام رو با حرص گذاشتم رو هم.

-خفه شو خفه شو‌ توی گذشته بچه بودم خام حرف های قشنگ و دروغ تو شده بودم…

الان دیگه خر نیستم ازاینجا برو بیرون.

خواست حرفی بزنه که با انگشت اشاره گفتم :

-گفتم بیرون بیرون..

نفس عمیقی کشید و بعد با اخم زد بیرون….

اشکی از چشمم پایین افتاد اخ کاش نمی اومدم اینجا ‌

روی تختم نشستم دستمو روی صورتم‌ گذاشتم و‌اروم شروع کردم به اشک ریختن…

تموم گذشته ام عین فیلم از جلو چشم هام رد شد.

****

فلش_بک

با ذوق نگاهی به اشکان انداختم.

کسی خونمون نبود دستی روی بینیم زد و‌گفت :

-خانم کوچولو نمی خوای بری عقب بیام داخل!؟؟

خودم‌رو‌ جمع و‌جور کردم و‌رفتم‌کنار.

من اشکان رو دوست داشتم اما نمی دونستم می دونه یانه..

وارد خونه شد.

با خنده گفت :

-دایی و زندایی کجان مهراوه..

-رفتن دنبال فاطمه کنکور داشت..

اهانی گفت..

در رو‌کامل بستم قلبم عین چی توی سینه می زد.

-پس منو تو تنهاییم..

قلبم ریتم دیگه ای برداشت اب دهنم رو بزور قورت دادمو گفتم :

-اره.

نخودی خندید و یهو خم شد لباش رو گذاشت روی گونه..

لبخند از رو لبام محو شد.

خندید تو پری و گفت :

-اوممم جاهای دیگه اتم ایا به همین اندازه خوشمزه اس..

منظور حرفش رو نگرفتم با گیجی گفتم :

-چی!!؟

خندید با لحن خاصی گفت :

-هیچی بعدا می فهمونمت حالا بیا بریم داخل بهم یچی بده بخورم دکتر خاله…

سرم رو پایین انداختمو با خجالت باشه ای گفتم.

همراه هم رفتیم داخل.اشکان حدود شش سالی از من بزرگتر بود.

وارد خونه که شدیم حس کردم زیادی گرممه.

سمت یخچال رفتم و بطری اب رو‌چنگی زدم و سر کشیدم اما حس کردم هنوز عطش دارم.

صدایی گرمی رو‌دم گوشم حس کردم.

اشکان بود با صدای ارومی دم گوشم لب زد :

-توام عین من کوره ی اتشی با اب که نمی تونی خودت رو خنک کنی چاره ی خنک کردنت توی دست های منه‌.

چنگی به کمرم زد و منو از یخچال فاصله داد در یخچال خود به‌ خود بسته شد.

اشکان منو اهسته بلند کرد و روی میز نشوند.

دستی روی برامدگی های بدنم کشید.

-خنکت کنم مهراوه!!؟

حس کردم دارم لذت می برم.

اب دهنم رو بزور قورت دادم این کار درست نبود.

بزور دستش رو از روی قفسه ی سینه ام جدا کردمو گفتم :

-نه اشکان این کار درستی نیست.

خنده ای کرد خودش رو کشید جلو‌ و تو چشم هام زل زد ‌

-من میدونم که تو منو میخوای ‌

از خجالت سرخ شدم سرم رو سریع پایین انداختم و لبمو گازی گرفتم‌

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *