با غرور جلوی اینه نگاهی به زیبایی خودم کردم و‌ لبخند زدم ارایش ملایم و‌دخترونم به صورتم خیلی نشسته بود و‌خیلی خوشگل شده بودم.

️شلوار دمپا گشاد گلبهی و شومیز سفیدمو گذاشتم توی شلوارم و‌کمربند سفید گذاشتم که کمر باریکم و‌به رخ می کشید. باسن برجستم توی چشم بود

موهای بورمو‌فر کردم وریختم دورم و رژلب گلبهیم با شلوارم ست بود سایع ی محو مشکی چشمم و‌خمار کرده بود

دامون اومد توی اتاق و‌با دیدنم بهت زده گفت: ایسان چه جیگر شدی

لبخندی زدم ونگاهی به تیشرت گلبهی و شلوار جذب سفیدش کردم.‌ پشت چشم نازک کردم و گفتم: خوب ست میکنیا آقا️.

با لذت نگاهم کرد و‌گفت: خانمم تکه رو دستش نیست️.

با ناز زدم زیر موهام که بوی عطر موهام‌توی اتاق پخش شد. با مستی نفس کشید و گفت: اوف تو فقط بشین من نگاهت کنم کجا داری میری؟

خندیدم و‌گفتم: کمتر زبون بریز بریم دیر میشع.
️با جدیت گفت: خوب حالا لذت بردم عشقم برو ارایشت و پاک کن .
با جیغ گفتم: بریم دااااااااااامون
با صورت جمع شده از جیغم گفت: بریم غلط کردم

با لبخند بوسی واسش فرستادم و مانتو مجلسی سفیدمو پوشیدم و شال گلبهیمو انداختم روی موهام و با لبخند گفتم: بریم خوشتیپم.

با افتخار نگاهی به سر تا پام کرد و گفت: باربی خوش هیکل من.

رفتیم از اتاق بیرون و عاطفه جون با لذت و‌خوشی سرتا پامون و نگاه کرد و گفت: چشم حسود و‌بخیل بترکه الهی دورتون بگردم من شبیه مدلینگ های خارجی شدین اوف فدای قد و‌بالاتون بشم من چقد ماه شدین و‌بهم میاین.

با ناز دستمو دور بازوی دامون حلقه کردم و‌گفتم: از بس من خوش سلیقم و‌لباسای خوشگل انتخاب میکنم.

دامون با خنده گفت: سلیقت عالیه عزیزم چون منو انتخاب کردی.

با لبخند نگاهش کردم و‌گفتم: صد در صد.

با ذوق نگاهم کرد که غش غش خندیدم. عاطفه جون با سرخوشی اومد جلو و جفتمون و بوسید و‌گفت: خدایا شکرت که خنده ی رو لب پسرم و‌خوشبختیش و دارم میبینم.

دامون اروم بوسه ای روی سر مادرش زد و‌گفت: بریم خوشگلم. فدای هیکلت بشم که با اینکه یه پسر دومتری داری هنوز آس مونده

بعد از کلی تعریف و تعارف بینشون و حسودی های یواشکی من حرکت کردیم. پدرجون هم با دیدنمون کلی خوشحال شد و‌ازمون تعریف کرد.

با شوخی خنده رسیدیم به باغشون و با ورودمون چند نفر به احترام بلندشدن و سلام احوالپرسی کردن

و‌ بعد عمه ی دامون با دیدن ما با خوشحالی اومد سمتون و گفت: سلام داداش سلام زنداداش خوش اومدییین خوش اومدییین.

با دیدن من و‌ دامون با یه جورایی نارضایتی که سعی در پنهان کردنش داشت خوش امدگویی گفت که من و‌دامون جفتمون سرسنگین‌و‌مودب جواب دادیم.

پدرجون با لبخند گفت: مرسی خواهر خوبی شوهرت کو؟ تولدش مبارک ایشالله ۱۲۰ ساله شه دخترت و عروس کنی.

عاطفه جونم با لبخند ملیحی گفت: تبریک میگم عزیزم.

عاطفه جون هدیه شونو داد و منم ساعتی که براش خریدیم و به سمتش گرفتم خواست حرفی بزنه یهو بارانا با ذوق اومد سمتمون و پرید بغل دامون.

چشم من و عاطفه جون گرد شد و‌دامون خشکش زد و‌پدرجونم و‌اخم کوچیکی کرد. بارانا با پرروی بوسه ای روی گردن دامون زد که از حرص به خودم لرزیدم و‌اخم غلیظی کردم.

عاطفه جون با عصبانیتی که سعی در کنترلش داشت تنه ای بع پدرجون زد که پدرجون بازوی بارانا رو گرفت و‌کشید سمت خودش.

عاطفه جون با اخم گفت: بارانا جون دامون دیگه مجرد نیستا مثل اینکه فراموش کردی.

بارانا با خنده ی تصنعی گفت: شرمنده عاطفه جون من ذوق زده شدم حواسم نبود عزیزم ناراحت که نشدی؟

با جدیت گفتم: ازینکه شوهرم و بغل کردی نه چون بهش اعتماد دارم و فقط ازینکه احترام بزرگترهای دورم نگه داشته نشدن خیلی ناراحت شدم.

دستمو دور بازوی دامون حلقه کردم که با عشق دستشو دور کمرم انداخت. نفرت و حسادت از چشمای بارانا زبونه می کشید.

مادرش با خنده ی پر حرصی گفت: عزیزم چیزی نشد که شماهم خیلی حساسی ها. بفرمایین بشینین از خودتون پذیرایی کنین.

دیگه جوابشو‌ندادم نمیخواستم اینجا گیس و‌گیس کشی کنم. ازشون جدا شدیم و حرکت کردیم سمت میز و عاطفه جون با محبت گفت: عزیزم دلخور ک نیسی؟

با لبخند گفتم: نگران نباشین. چیزی نیست.

لبخندی زد‌ نشستیم دور یک میز که دامون زیرگوشم و گفت: میدونستی خیلی میخوامت؟

با بغض گفتم: بغلت کرد.
با بیقراری نگام کرد: میخوای جلوی چشمت همینجا بزنم زیر گوشش؟

21 پاسخ به “رمان استاد من/پارت سیوشش”

  1. پارت يک رمان چرا نيست از کدوم سايت ميتونم پيداش کنم لطفا جواب بديد ميخوام از پارت اول بخونم!!!!!!

        1. عزیزم هر روز میذارم پارتهارو فعلا نذاشتن که وقت خاصی رو ب شما بگم ولی شما بی زحمت هر شب یه نگاهی کنین.🙏

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *