دلم شور میزد نمیتونستم توی کلاس بمونم. میترسیدم بارانا مغز دامون و شستشو بده.
قبل اینکه کلاس شروع شه سریع کیفمو‌گرفتم و از پشت استاد جیم زدم که نفهمه و حرکت کردم سمت اتاق دامون.

با استرس در و باز کردم و‌منتظر صحنه ی بدی بودم کع با دیدن دامون خیالم راحت شد.

با تعجب گفت: تو مگه کلاس نداری؟
چشم غره ای رفتم: این دختره ی هرزه اومد بهم استرس داد.
رفتم سمتش و نشستم روبروش روی میزش که گفت:ولش کن چرا الکی اهمیت میدی؟ کلاست و چرا پیچوندی؟

خم شدم سمتش و دستمو دور گردنش حلقه کردم و گفتم:خوب دلم پیش تو بود.

خندید و گفت: توله رو ببینا.
از قصد کنار گوشش آهی کشیدم که مور مور شدن تنش و حس کردم. یهو با تقه ای که به در خورد و‌صدای مردونه با ترس هول شدم و رفتم زیر میزش.

با صدای منگی گفت: بفرمایید.
نمیدونم کی بود اومد داخل اما نشست روی یکی از صندلی های جلوی میز دامون و‌شروع کردن به
خوش و بش و بگو‌بخند

با شرارت نگاهی به خشتکش کردم و اروم دستمو کشیدم روش که دیدم یه تکونی خورد. وسط حرفش مکثی کرد و منم با شیطنت چنگ محکمی بهش زدم..

سریع دستشو‌اورد پایین ودستمو پس زد از قصد سرمو بردم جلو و لیسی بهش زدم که وسط حرفش نفس عمیقی کشید.

دستاش شل شد که با شیطنت زیپشو باز کردم و‌شروع کردم به خوردن و‌لیس زدن. نفساش بلند شده بود و تمرکز نداشت

وسط حرف استپ میکرد و صورتش قرمز بود از بس شهو،ی شده بود نمیتونست بشینه. هی براش چنگ میزدم و‌گاز های ریز میگرفتم یهو سرشو‌اورد پایین چشاشو بست و‌ناله ای کرد.

رفیقش با ترس گفت: چیشد دامون؟
با ترس عقب کشیدم که گفت:هیچی من یکم سرم درد میکنه باید استراحت کنم.

رفیقش با ترس گفت: بریم دکتر؟ قرص میخوای؟
_نه نه دستت درد نکنه خوب میشم.
ریز خندیدم و‌دوباره چنگی زدم که وسط حرف هوفی کرد‌و دستمو محکم گرفت.

رفیقش با تعجب گفت: حالت خوب نیستا. من برم کار دارم توهم یه ابی به سر و‌صورتت بزن رنگ لبو شدی.

داشتم از خنده میمردم سرمو بلند کردم و از زیر نگاش کردم که…

از حرص محکم سرمو گرفت و‌ فشرد روی پاهاش که یه لحظه احساس خفگی کردم. رفیقش رفت بیرون و سریع کشیدم بالا و‌گفت:‌

_توله سگ اون زیر منو اذیت میکنی؟
نیشم وا شد و نگاهش کردم و‌گفتم: اوره عشقم. خیلیم اذیت کردمت کیف کردم.

خندید و گاز محکمی از گونم گرفت که جیغ ارومی از درد زدم. با حرص زدم روی دستش ‌و گفتم: بیشعور الان جای دندونت کبود میشه.

لم داد روی صندلیش و گفت: بهتر، بزار بفهمن صاحب داری خانومم.

منم نه گذاشتم نه برداشتم خم شدم انچنان مکی به گردنش زدم که خون مرد شد و قرمز.

با افتخار به هنرم نگاه کردم که با تعجب گفت: چیکار کردی؟
دست به سینه نشستم بش زل زدم و‌خندیدم که با حرص گوشیشو گرفت و دوربین جلوشو تنظیم کرد با دیدن قرمزی روی گردنش چشاش گرد شدن .

با صدای نیمه بلندی گفت: آیسان!
با مظلومیت گفتم: جونم عاقام؟
با حالت حرصی گفت: من چجوری برم سرکلاس؟

با افتخار نگاهش کردم و‌گفتم: حالا معلوم که صاحب داری عشقم.
لبخندی زدم و‌با پررویی حرکت کردم سمت در و‌گفتم: الان کلاسمون شروع میشه نفسم زودتر بیا.

با نیش باز رفتم بیرون و‌نگاهی به دخترایی که بهم نگاه میکردن کردم و چشم غره ای رفتم، چیه؟ فضولای حسود!

حرکت کردم سمت کلاس. خداروشکر جای دندوناش روی گونم زیاد معلوم نبود. منم میرم ته کلاس میشینم کسی دقت نکنع به چهرم.

چشم چرخوندم عطیه رو ندیدم توی کلاس نگاهی به سپهر کردم که با حالت عصبی و کلافه نشسته بود و‌یهوبلند شد از کلاس زد بیرون.

دعواشون شده بود. یکی از دخترا با طعنه بهم گفت: توی اتاق استاد خوش گذشت؟

ته دلم ترسیدم که نکنه همه رو خبردار کنه اما نمی خواستم ضعف نشون بدم.

با پوزخند گفتم: مفتشی؟ سرت به کار خودت باشه.
با غیض گفت: میری بهش میدی میای طلبکارم هستی.

با عصبانیت گفتم: زر نزن فکر کردی همه مثل خودت هرزه ان؟
تا خواست سرم داد بزنه دامون اومد توی کلاس‌و لالمونی گرفت. نگاهی به گردنش کردم که یقه ی لباسش قرمزی و‌پوشونده بود.

خندم گرفت که یهو دامون با تشر گفت: حواستون به درس باشه خانم دادمهر.
نیشم بسته شد‌و‌بااخم نگاهش کردم که چشم غره ای بهم رفت و لجم‌گرفت.

بیشعور به من چشم غره میره حالا صبر کن دهنت و‌ سرویس میکنم. مشغول درس شدیم و‌همه تند تند داشتیم می نوشتیم و دامون بهمون امون نمیداد یکم استراحت کنیم.

یهو یکی از پسرا گفت: استاد گردنتون چیشده؟
رنگم پرید یهو همه سر بلند کردن..

و‌ خیره شدن بهش با اخم غلیظی گردنش وپوشوند که یکی از پسرای انگل کلاس گفت: استاد بد جایی رو‌نشونه گرفت خیلی تو دیده.

همه بلند خندیدن که دامون برگشت و با جدیت گفت: بلند شو شیردل.
پسره با تعجب و تمسخر گفت: چرا استاد؟ میخوای منو بزنی؟

دامون با لحنی خشن گفت: برو بیرون از کلاس.
پسره خواست حرفی بزنه که دامون با تحکم داد زد: بیرون.

پسره با حرص کوله شو گرفت و رفت بیرون که دامون با خشکی گفت: حالا میریم سر ادامه ی درسمون.

همه خفه خون گرفتن و از این ابهت و مردونگیش غرق لذت شدم و با لبخند و جون و دل به حرفاش گوش دادم.

کلاس تموم شد که زنگ زدم به عطیه بعد چندتا بوق با صدای گرفته گفت: جانم؟

با تعجب گفتم:‌کجایی عزیزم؟
با صدای گرفته گفت: با سپهر دعوام شد اومدم خونه الان میخاد بیاد دنبالم.

با گیجی گفتم: اشتی کردین؟
با خنده گفت: اره.
زدم زیر خنده و‌گفتم: شمام قاطی دارینا.

باذوق گفت: قطع کن سپهر پشت خطمه خدافظ.

دیوانه ای بهش گفتم و قطع کردم برگشتم دیدم دامون علامت داد که برم بیرون و‌سوار ماشینش بشم. امروزم کلاسمون تموم شده بود و هفته ی بعد یسره امتحان داشتیم.

با بی حوصلگی پوفی کردم و حرکت کردم سمت بیرون دانشگاه و‌ چند قدم بعد سوار ماشینش شدم و با حرص گفتم: این قایم موشک بازی برای چیه اخه؟ خوب بفهمن ما زن و‌شوهریم چه اشکال داره؟

11 پاسخ به “رمان استاد من/پارت سیو سه”

  1. آقای آقاپور این رمان پارتای دیگش به غیر از سایت ققنوس جای دیگه ایی نیست؟ اگه هست میشه آدرس سایتشو برام بفرستید ممنون میشم.
    لطفا پاسختون رو به ایمیلم ارسال کنید*
    *روز خوش*

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *